« پنج سال | صفحه‌ی اصلی | آينه‌ی جمال تو ساغر اهل راز شد »

December 8, 2006

غم‌های من، از لاک غلط گير تا شيرکاکائو

خيلی چيزها هستند که دلم نمی‌آيد بخرم يا استفاده کنم ... يا اگر استفاده هم می‌کنم هر بار که حواسم جمع باشد دلم تکه تکه می‌شود. يکی از آن‌ها لاک غلط گير است، آن هم از نوع مدادی ... از آن باری که با علی‌رضا دعوا کردم که چرا لاکم را خراب کرده و بيچاره چيزی نگفت ديگر نمی‌توانم سراغش بروم ...

يکی ديگر سيريل صبحانه يا کورن فلکس است که يک صبح که از خواب بيدار شدم ديدم داريوش آخرين کاسه‌اش را شير کرده و برايم در يخچال گذاشته ... البته اول برای خودش درست کرده بود اما بعد که ديده ديگر تمام شده همه‌اش را برای من گذاشته بود و سر کار رفته بود ... حالا هر بار که يادم می‌آيد بغض می‌کنم ...

يا روزنامه و مجله ... آن روز که الهام را هل دادم که چرا نمی‌رود و از روزنامه فروشی سر خيابان برايم دنيای ورزش نمی‌گيرد ...

حالا هم عين ديوانه‌ها دارم گريه می‌کنم ... شايد هيچ کدام برای شما معنی نداشته باشند اما اين‌ها هميشه بر روی قلبم سنگينی می‌کنند ... خيلی چيزهای ديگر هم هست ... نوار کاست ... انار ... قرمه سبزی ... کبريت ... شيرکاکائو ...

مطالب مرتبط

نظرها

6 سالگی ساغرت مبارک....
می دونی الهه همین پنج سال دلنوشت هایت باعث شده یک سری چیزها را وامدار تو باشم...
آن غمهایت را هم که گفتی هزارباره درک می کنم.بغضت را...مثل من که گاهی با دیدن بعضی چیزها می نشینم و دیوانه وار اشکهایم سر می خورند مثل بیدارشدنهای پر از شوق بابا برای رساندن من، مثل کتلت درست کردن مامان با آنهمه خستگی آن شبش برای غذای فردایم یا عصبانیت بیخودانه ای که برادرم با لبخند جوابش را داد...فکر می کردم این حالتها تنها از آن من است!
می بوسمت...

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)