« Makhmal Obsession | صفحه‌ی اصلی | الگوريتم دختران نگون‌بخت حوّا »

November 28, 2006

يک کامنت شاعرانه

«حتا گربه ها دوست دارن خونه داشته باشن. و حتا موش ها.
تو گربه هارا خونه دارمی کنی و ما همه تلاش امان را می کنیم این موش هارا بی خونه کنیم.

دیشب یک شعری گفتم:

امشب من بیدارم و این موش بیمار
که شوهر مهربانش را
شوهر مهربان من
کشته است.»

از سمرقند

مطالب مرتبط

نظرها

دیگه خیلی مخملستان راه انداختی .ت الان بچه ات باید مدرسه ای باشه باباجون هی موش و گربه بازی میکنی

سلام ساغر جون شعر با مزه اي بود .راستي من از گربه به شدت ميترسم چه برسه به موشششششششششش ووووواااااي..
پيش منم بيا باشه.

خيلی خيلی خنده‌دار است اين شعر! وقتی تصور کردم که يک نفر (با حساسيت منفی احتمالی خيلی زياد نسبت به موش!) چنين همدلی‌ای با يک خانم موش بيوه دارد، وقتی تصور کردم که بيداری موش (در سوگ شوهر) و بيداری خودش (احتمالاً، از ترس موش بيدار!) چطور با هم توصيف شده‌اند... و تصور کنيد شوهر‌های مهربان را: يکی به نحو دردناکی مرده، و يکی احتمالاً چنان از تعقيب و گريز طولانی و قايم موشک بازی خسته شده که بی‌هوش خوابيده!... مردم از خنده!

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)