« برای تصاحب رويای ماه | صفحه‌ی اصلی | هی اقبالـُم »

November 17, 2006

و رفت

تجربه‌ی عجيب و سختی است ... مرگ اولين کسی که حتی پيش از به دنيا آمدنش را به ياد می‌آورم ... سعيد پسرک همسايه‌ی ديوار به ديوارمان ... صدايش هنوز در گوشم می‌پيچد وقتی که در می‌زد و چند لحظه بعد صدايش مانند يک نوار ضبط شده می‌آمد: منم سعيد در رو وا کن!

حتی هجده ساله هم نشد ... روزی که مادرش برای وضع حمل رفته بود ... روزهای شيرخوارگی‌اش ... و خواهرش که هميشه در آغوشش داشت را به روشنی به ياد می‌آورم ...

بيچاره مادرش ...

مطالب مرتبط

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)