چقدر سخت است نوشتن اينکه سخنرانی خاتمی را نرفتم و به جايش کاونت گاردن و لستر اسکوئر را گز کردم! هی مینويسم و دوباره پاک میکنم ... اگر پدر محترم اينجا را نمیخواند چيزهای ديگری هم مینوشتم ...
اينکه لااقل يک محله در لندن وجود دارد که مردمش مثل مرغ دم غروب به خانههايشان نمیروند کلی جای اميدواری است ... پارک روبروی خانهی ما که ساعت چهار بعد از ظهر درهايش بسته میشود ... پس صد رحمت به مرغ!
کنسرت منصور و ابی هم خوب بود ... البته قسمت منصورش فاجعه بود ... ولی ابی ... فوق العاده بود ... چقدر صدای اين مرد باز است ... و صد البته آن دخترکی که مانند مار میرقصيد بهترين بخش ماجرا بود ...
عين نديدپديدها نوشتم که بدانيد برای اولين بار در عمرم کنسرت موسيقی غير سنتی ايرانی رفتم! اگر عزيزان دلانگيز سرم را نکنند مینويسم که اجرای ابی از اجرای سال پيش استاااااد شجريان در لندن بهتر بود!
از پريشب که برگشتهايم هنوز حالم خوش نشده ... سردرد و تهوع دارم ... آنقدر دود و صدا بود که انگار دو ماه به طور مداوم روی مجسمهی وسط ميدان انقلاب زندگی کردهام!

نظرها
اروپا برا چی خاتمی رو میخواد
فکر میکنه برای کنترل مظلومهایی که به اسلام متمسک شدند وجه المصالحه خوبیه. نه؟
علاف دنیا | November 8, 2006 9:16 PM
حالا این یه سر به من بزن این آلبومی که راجع بهش نوشتم رو گوش بده -- خب شایدم گوش دادی !
انوش شاپوری | November 7, 2006 7:14 PM