« سفيدبرفی | صفحه‌ی اصلی | باز هم مخمل »

October 10, 2006

مخمل چلانی

بالاخره اينترنت واقعی وصل شد! بدون برادبند زندگی ديگر سخت می‌گذرد اما آن طور که فکر می‌کردم ناممکن نمی‌شود.
مخمل روزها را بيشتر می‌خوابد يا در حال فرار کردن از دست من است که محکم در آغوشم می‌چلانمش! بيچاره صداهای وحشتناکی می‌دهد وقتی در حال فشار دادن‌اش هستم.
يک کار جديد هم ياد گرفته. می‌رود زير پتوی روی تخت و خودش را پنهان می‌کند تا پيدايش نکنم. و بالاخره در مقابل پيش‌پيش کردن از خودش عکس‌العمل نشان می‌دهد.
مخمل زير پتو

بالاخره خودم ابروهايم را برداشتم ... حالا خيلی هم از آينه بدم نمی‌آيد. شما چقدر سخت می‌گيريد!! بخوانيد و بگذريد ... دليل ندارد تمام چيزهايی که اين‌جا می‌نويسم راست باشند ... شايد اصلا چيز خاصی نباشد ... و شايد حتی بدتر از آن چيزی باشد که شما فکر می‌کنيد ... به هر حال ممنون که نگران می‌شويد ... ممنون که برايتان مهم است!

مطالب مرتبط

دلربايی

عشق گربه ای مشترک

ای فراورده ی لبنی

عشق نور

امرود خوران

جاروبرقی يا صور اسرافيل

مخمل گل دوست

عشق مامان

Makhmal The Goat

مخمل به درخواست نيلوفر و ساغر

يک روز با مخمل

Makhmal Obsession

مخمل و خانه‌ی تازه

باز هم مخمل

رفت

مخمل تنبل تميز

دختر عمو، پسر عموی مخمل

مخمل

نظرها

ممنون که برای تو هم مهم است که ما نگرانت هستیم ساغر بانو!

ما هم يه مخمل داريم...
سياهه...
عكس بچه‌گياش با دادشاش و خواهراش تو فوتوبلاگم هست...

واي من اين مخمل خان را بخورم!! :* چه موشي شده بچه.

خوشحالم كه همه چيز بهتر شده:* مراقب خودت باش.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)