میدانی ... حالا معنی ناگهان زيبا شدن را میفهمم ... حالا که ديگر هيچوقت زيبا نخواهم شد میفهمم که کمان ابروهای آن روزهايم بیعلت نبود ... و گيسوان سياه کمندم ...
هر کسی ... يک بار در زندگی فرصت زيباشدن پيدا میکند ... فکر میکنم نوبت من سالهاست که سرآمده و هيچ بختی برای بازگشت ندارم ...
چقدر از اين آينهها بیزارم ...

نظرها
یارب آن شاه وش ماهرخ زهره جبین
در یکتای که و گوهر یکدانه کیست؟
آزاده | October 10, 2006 8:00 AM
پنجره بی ماه
رازی
ناگشوده
می مانی .
تکرار بی حوصله
دیوار ها
و
شمردن ثانیه های که
در خمیازه
ساعت ها
جاری می شوند .
آنسو
نشسته ای
بی گشودن روزنه ای اندک
که ترا
زه
انجماد لحظه
شروع و
پایان فصل های بی کشت
رها
کند.
دریغ
بی مهتاب پنجره
و
بی
زاری جیرجیرک های
عاشق
بر شانه ات .
رازی
ناگشوده
می مانی .
ایرج | October 10, 2006 1:10 AM
دوست عزيز سلام ..
نميدونم چرا اكثر خانمها به اشتباه فكر ميكنن كه خيلي زيبا نيستن در حالي كه خيلي خيلي زيباتر جذابتر و دوستداشتني تر از محدوده تصورشونن .بطور حتم اين در مورد شماهم صادقه.
فكر ميكنم شما يك بانوي فوق العاده اي كه ديگران احساست زيباييت و درياي خوبيهات رو اونجور كه بايد نشناختن و يا شناختش رو بيان نكردن.
توصيه اين حقير اينه كه يكبار ديكه اما بايك نگاه متفاوت توي آينه نگاه كني.قشنگ ببين كه چه وجود خارق العاده اي رو تماشا ميكني .تصوير وجودي كه توي كل گيتي فقط و فقط يكي مثلش پيدا ميشه اونم خودتي كسي كه در تمام آفرينش از حضرت آدم (ع) و حتي قبل از اون تا به حال بي همتاست . كسي كه بعد از آفريدنش به خودش تبريگ گفت . كسي زمين و آسمون و هرچه كه درون اونهاست براي او آفريده شده.
با اطمينان بايد گفت چنين كسي فوق العاده است و درخور تحسين و گراميداشت .
راستي اين بار كه به آينه نگاه ميكني به زيباي بي همانندي كه مي بيني سلام ما رو برسون.
farhad | October 9, 2006 2:39 PM
سلام ساغر. چرا دوباره انقدر پایینی؟ چرا انقدر ناامید؟ محکم باش رفیق.
حامد | October 8, 2006 3:17 AM
آنقدر زیبایم که (الله اکبر) وصفی است ناگزیر که از من بر زبان می آورند.
ساغر جان برای دوباره زیبا شدن باید شاعر شد
مهدی | October 7, 2006 9:00 PM