« استخوان‌درد بی‌اينترنتی | صفحه‌ی اصلی | سفيدبرفی »

October 4, 2006

رهايی

احساس خوشی ندارم هرچند که بعد از بيست روز از خانه به اينترنت دسترسی دارم ... حس خوشی نيست وقتی ... حس خوشی نيست ...

ولی ... يک روزی نجات پيدا می‌کنم ... يک روزی خلاص می‌شوم .... خلاص از نفس کشيدن ...

مطالب مرتبط

نظرها

نننننننننننه، انوقت کی برای مینویسه که حال کنیم. نوچ موافق نیستم، نمیری یه موقه!

بله؟ خلاص شدن از نفس کشیدن؟ منظورت از مقصودت چی بود؟ به داریوش بگم؟!
ضمنا سرکار قول داده بودید کارهایی برای خودتان انجام دهید. یادتان که نرفته؟

نبودي ، نبودي ، حالا هم كه اومدي اينطوري !
بابا يه دفه بيا ما رو آتيش بزن خلاص !

من چرا هرچي كامنت مي ذارم كامنت دونيه تو مي خوردش؟:(
مراقب خودت هستي؟؟

-----------
پرگلک جانم ... کامنت‌ها را من بايد پابليش کنم، خود به خود ظاهر نمی‌شوند ... سعی می‌کنم مراقب خودم هم باشم ... ممنون که حواست به من هست.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)