« دمت گرم دختر | صفحه‌ی اصلی | پاريس خراب شده »

September 5, 2006

شاهکار داريوش

ديروز عصر وقتی برای خريد داشتيم از خانه بيرون می‌رفتيم هرچقدر دنبال مخمل گشتيم پيدايش نکرديم. زير تخت، پشت پنجره، پرده، مبل، گلدان، توی حمام، جاکفشی، کوله پشتی داريوش (!) ... خلاصه هيچ‌جا نبود. فقط گاهی صدايی شبيه غرغرهای هميشگی‌اش می‌آمد ... اما پيدا نمی‌شد.
بعد از چند دقيقه ... آخرين جايی که ممکن بود بشود پيدايش کرد را گشتم ... همان‌جا بود ... توی کمد با در بسته!!!
در همان فاصله‌ای که داريوش لباس‌هايش را توی کمد می‌گذاشته، پسرک به طبقه‌ی پايين خزيده بود و داريوش هم در را به رويش بسته بود ...

بيچاره توی آن تاريکی و بی‌هوايی وحشت کرده بود ... اين گربه اگر هرچه زودتر ميو کردن ياد نگيرد يک بلايی سرش می‌آيد ... اگر دو تا ميو کرده بود حتما شنيده بوديم ... فقط غرغر و خرخر می‌کند ديوانه!

مطالب مرتبط

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)