ديروز عصر وقتی برای خريد داشتيم از خانه بيرون میرفتيم هرچقدر دنبال مخمل گشتيم پيدايش نکرديم. زير تخت، پشت پنجره، پرده، مبل، گلدان، توی حمام، جاکفشی، کوله پشتی داريوش (!) ... خلاصه هيچجا نبود. فقط گاهی صدايی شبيه غرغرهای هميشگیاش میآمد ... اما پيدا نمیشد.
بعد از چند دقيقه ... آخرين جايی که ممکن بود بشود پيدايش کرد را گشتم ... همانجا بود ... توی کمد با در بسته!!!
در همان فاصلهای که داريوش لباسهايش را توی کمد میگذاشته، پسرک به طبقهی پايين خزيده بود و داريوش هم در را به رويش بسته بود ...
بيچاره توی آن تاريکی و بیهوايی وحشت کرده بود ... اين گربه اگر هرچه زودتر ميو کردن ياد نگيرد يک بلايی سرش میآيد ... اگر دو تا ميو کرده بود حتما شنيده بوديم ... فقط غرغر و خرخر میکند ديوانه!
