« عشق سيم! | صفحه‌ی اصلی | وقتی يک داور همه را بد عادت می‌کند »

June 26, 2006

مخمل

makhmal_001.jpg

makhmal_002.jpg

makhmal_003.jpg

مطالب مرتبط

پسری در آغوش پدر

آقامون، مخمل چمباتمه پور!

دلربايی

عشق گربه ای مشترک

ای فراورده ی لبنی

عشق نور

امرود خوران

جاروبرقی يا صور اسرافيل

مخمل گل دوست

عشق مامان

Makhmal The Goat

مخمل به درخواست نيلوفر و ساغر

يک روز با مخمل

Makhmal Obsession

مخمل و خانه‌ی تازه

باز هم مخمل

مخمل چلانی

رفت

مخمل تنبل تميز

دختر عمو، پسر عموی مخمل

نظرها

سلام، منم يه مخمل داشتم كه مثل بچه خودم دوستش داشتم. بايد روزي نيم ساعت توي حياط باهاش قايم باشك بازي مي‌كردم. اگه هم نمي‌رفتم، قهر مي‌كرد و خر بيار و باقالي بار كن. بايد يه ساعت ناز خانومو مي‌كشيدي تا آشتي كنه. وقتي كه خواب بودم، چنان آروم ميو مي‌كرد كه آدم شك ميكرد كه نكنه يه آدمه در شكل گربه. و چطور مي‌فهمه كه آدمها موقع خواب دوست ندارند صداي بلند بيدارشون كنه. مخمل خانوم من يه عسل تمام عيار بود. و هيچ چيزي جاي خاليشو برام پر نميكنه. اي كاش اشك امان مي‌داد........

افرین توضیحاتت کامل بود .اخیش فهمیدم

مباركه مامان شدي بد فكري ام نيست.مسعود هيچ وقت موافق نبوده

خیلی بانمکه.

سلام. این کلمه "پسرک" رو یه جوری میگید که من یه جورایی فمینیسمم عود می کنه. مواظب باشین این روزا بگیر بگیر زن دوستاس!

مرسی از این همه توضیح خوب خوب!

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)