« اسم‌اش رو نبر | صفحه‌ی اصلی | مخمل »

June 25, 2006

عشق سيم!

پريشب که شب اولش بود، پشت در اتاق خواب خيلی گريه کرد ... اما ناچار بوديم که گوش نکنيم. طفلک زود به ما عادت کرده ... دوست دارد يا به داريوش لم بدهد و بخوابد يا به من ... البته از حالت از دو دست آويزان به روی پاهای ما هم اصلا بدش نمی‌آيد. محض خاطر دل زينب هم که شده قضای حاجت‌اش را سر جای مخصوص می‌کند.
 پسرک از صدای زنگ تلفن و در وحشت می‌کند و پشت گلدان پنهان می‌شود ... کلا هر چيز دراز نازکی را دوست دارد بجود، می‌خواهد سيم موس باشد که پاره پاره اش کرده يا دم اسباب‌بازی‌هايش يا سيم برق! اين آخری را اگر پاره کند اما خطرناک می‌شود. کلا همه چيزش برعکس است ... از چيزی که بايد بترسد نمی‌ترسد و از چيزی که ترسی ندارد چنان وحشت می‌کند انگار عزراييل ديده ... پايه‌ی کوچک‌ترين توجهی به دعواهای من و داريوش با خودش نيست که پشت تلويزيون نپرد و روی ميز غذاخوری نيايد ... الان هم اميدوارم زودتر سهم بيست دقيقه‌ای از خواب شانزده ساعته‌ی روزانه‌اش را شروع کند که من به کار و زندگی‌ام برسم نه اينکه با ظرف آب از آمدن به روی ميز بترسانم‌‌اش!

مطالب مرتبط

نظرها

سلام
امروز 14/4/1385 بنده برای اولین بار وبلاگ با مزه و ارامش بخش شما را دیدم
از قلم شیوایت لذت میبردم
مخصوصا وقتی خواندم که کامنت شخص بی ادبی را برداشته اید و نوشته اید که اینجا وبلاگ من است و.....

اجازه بدهید بگویم قرار داشتم که زین پس مشتری وبلاگ شما باشم ولی کامم تلخ شد وقتی دیدم که قلم خود را به مسلخ توهین به عقاید دیگران برده اید. و قضای حاجت کودکتان را به مجسمه صبر و شکیبایی (زینب) چسبانده اید.
متاسفم.....

عکش....عکس

چی میگی موش خریدی یا گربه؟تکلیف ما رو روشن کن

سلام

ساغر بد نوشتی! من نمی دانم این بچه چند سالش است که از این کارها می کند؟ آخه از موقع ازدواج شما و داریوش هم انقدرها نمی گذرد که یک بچه اینقدری داشته باشید. محض رضی آخوندها کمی توضیج واضحات بفرماید.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)