« شهر من، من به تو می‌انديشم نه به تنهايی خويش | صفحه‌ی اصلی | سيوی سور »

May 26, 2006

از نو

حالا که قرار است عاشق‌ات کنم، از اول بازی کنيم.

مطالب مرتبط

نظرها

(مـا ساغـري به عشق رخ مـاه مي زديـم
تا آمدي به ساغرو خورشيد جان گرفت)
................................الان گفتم ولي فكر كنم جالب شد با اينكه من از وزن واين جورچيزا سر در نمي يارم..................................
اما بعد اينكه وبلاگت رو خوندم تقريبن كامل يه جورايي لذت بردم مثه بازي هاي بچگي كه آدم خوشه ولي نمي دونه واقعن برا كدوم قسمت از اون بازي داره حال ميكنه !واسه اينكه عاشقه يا اينكه قراره بشه يا نه حتا واسه اينكه شده معشوق ...خوب حالا بايد چيكار كرد ، حتمن بايد باباي عاشق بيچاره رودربياره ودلشو خون كنه يانه اصلن بچين دوباره شروع كنيم تاس ميريزيم هركي كمتر آورد بازي رو سياه شروع كنههركي هم كم آورد به وبلاگ اون يكي ديگه سر مي زنه! نظر يادت نره! ممنون !

بعضی از بازیها از اول بازنده هاش معلوم هستن .. :)

خيال كردي... قاعده ي بازي را برنده ها تعيين مي كنند.

سلام،
من بیشتر از همه چیز از لوگوی زیبای شما لذت بردم، یک حس عجیب به آدم میده.
یه سوال: چه جوری میشه تحت سایت Malakut مطلب نوشت؟

غریبی سخت است ،
خوشا به حال شما که یکی هست که از عشق برایش بگویید.

ما که اینجا مگر طربستان داریوش خان حال ما را خوش کند.

میهن ای میهن ...

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)