اين شيروانی روبرو و حلزونهای باغچه را وقتی که باران میبارد دوست دارم. وقتی باران میبارد باغچه و ديوار پر میشوند از حلزونهای ريز و درشت زيبايی که آرام آرام میخزند و به نمیدانم کجا میروند. اين لحظه که مینويسم خورشيد از پشت ابرها سرک میکشد. و آبی آسمان را گاهی میتوان از لابهلای ابرها ديد. و من بعد از مدتها دوباره هوای تهران به سرم زده ... شايد عنوان نوشتهام تکراری باشد ... دوباره يکی دارد میخواند ... تن من پارهای از آن تن توست ...

نظرها
تهران هيچ خبري نيست . خيالت راحت باشد .هوايي نشو سرت به كار و درست باشه .بچه جون .
azadeh | May 24, 2006 6:43 AM