اينجا تهران است، چند ساعت مانده به تحويل سال ... در دامنهی البرز نشستهام و مینويسم ... با ياد تمام روزهای گذشته ... با ياد خليج فارسی که از فراز آسمانش با شوق رسيدن به خانه گذشتيم و آسمان شيراز که بوی بهار نارنجش در آن بالا هم توانست مستم کند ... و تهران ... شهر من ... خانهی هميشگیام ... وطنم ...
بهار اين کوچهها بوی ديگری دارد ... با بهار لندن زمين تا آسمان متفاوت است ... ابرهای اين سرزمين زيباترند، درختانش سبزتر، آسمانش مهربانتر، خورشيدش گرمتر، کوههايش سربلندتر، رودهايش خروشانتر، بوسههايش شيرينتر ... و عشقهايش جاودانهتر ...
اين وسوسه اما از سر من نمیافتد ... اين هوس ... اين شوق ... اين جنون ... در آغوشش که باشم هم باز انگار حسرت آغوشی از جنسی ديگر دارم ...
به هر روی ... اينجا خانه است و من هنوز عاشقم ... و هنوز پر وسوسهی ديدار ... يک روزی بالاخره به سراغت خواهم آمد ... چه اين بهار باشد، چه چهل بهار ديگر ... يک روزی جرأتش را پيدا میکنم ...

نظرها
ای ... به این مملکت و اين وطن که جز غم برای من هیچ نداشته غمی که ممکنه ناشی از دوست داشتنش هم باشه ولی تنها ارمغان این سرزمینه. ایکاش در سرزمین دیگری به دنیا آمده بودم. نفرین بر این خاک مغموم نفرین
امروز علاقه ای به اسم ندارم ببخش | March 29, 2006 7:28 PM
رسيدن به خير خانمي .خوش بگذره سال نو مبارك
azadeh | March 28, 2006 1:24 PM
نمیذونم اولش فکر کردم که اومدی مثل بقیه .نه ولی نیومدی
یه روزی که اومدی خبرمون کن با هم مثل قدیما جمع بشیم.خوش باشی .سال نو مبارک
نسیمه | March 25, 2006 2:49 PM
بهار اینجاست و تو هم اینجایی ،هوا رو بو کن و بخاطرت بسپار. آسمان رو نگاه کن و در ذهنت به تصویر بکش .این آسمان ،دلتنگت شده بود و هوا رو به اشتیاقت تنفس می کرد .من هم مشتاق نگاه سرگردان و حیرانتم .اگه واقعا اومدی ، خوش اومدی!!!
زینب | March 22, 2006 8:37 AM
سال نو مبارک، ایران خوش بگذره.
maryam | March 21, 2006 8:03 AM
خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد؟
خبرت هست که دی گم شد و تابستان شد؟
خبرت هست که ريحان و قرنفل در باغ
زير لب خندهزنانند که کار آسان شد؟
خبرت هست که بلبل ز سفر باز رسيد؟
در سماع آمد و استاد همه مرغان شد؟
خبرت هست که در باغ کنون شاخ درخت
مژدهی نو بشنيد از گل و دستافشان شد؟
خبرت هست که جان مست شد از جام بهار؟
سرخوش و رقصکنان در حرم سلطان شد؟
خبرت هست که لاله، رخ پرخون آمد؟
خبرت هست که گل خاصبک ديوان شد؟
خبرت هست ز دزدیِ دی ديوانه
شحنهی عدل بهار آمد، او پنهان شد؟
[مولانا جلالالدین]
سال خوبی باشد.
کورش عنبری | March 21, 2006 7:54 AM
عیدِ در خانه مبارک.
........................
این مطلب رو هم چندی پیش در مورد مبدا نوشتم.
http://unidweblog.blogspot.com/2006/02/blog-post_16.html
UN | March 21, 2006 3:58 AM
b khoneh khoshamadi:)
iman | March 20, 2006 11:12 PM