من برای نوشتن چيزی دارم؟ فکر نمیکنم. پس بیدليل خيره به مانيتور نگاه نمیکنم و انگشتهايم را روی صفحهی کليد نمیخوابانم. باشد برای يک روز که حرفی برای نوشتن و چشمی برای خواندن بود.
اما به هر حال از آن پلکان بی نردهی آسمانخراش خواب ديشب هنوز میترسم.
