« January 2006 | صفحه‌ی اصلی | March 2006 »

بايگانی: February 2006

February 28, 2006

اسفند

Pisces

ساعتی پيش به دنيا آمده‌ام ... بيست و هشت سال پيش ... يک نيمشب اسفندی ... زيباترين ماه سال ... بيست روز مانده به عيد ... مثل پدر، مثل پدر بزرگ ...

هنوز در خودم و به دور خودم به دنبال آن ماهی ديگر اسفندی می‌گردم ...

پ.ن: ممنون از تمام تبريک‌های دوست‌های ديده و ناديده. و ممنون از مرال به خاطر آن نامه‌ی تبريک فوق العاده، و هزار بوسه بر روی ماه‌اش به سپاس دوستی ناگسستنی شانزده ساله‌اش.

February 25, 2006

بودن

بايد قوی بود، بايد قوی شد ... برای بودن.

February 15, 2006

Wild Child

بعد از يک روز پر ماجرا اما راکد، در اين نيم‌شب باد و بارانی به صدای آرامش‌بخشی گوش می‌کنم که هديه‌ی دوست مهربانی است. و چقدر مناسب است برای اين شب ...

Enya

Ever close your eyes
ever stop and listen
ever feel alive
and you've nothing missing
you don't need a reason
let the day go on and on

Let the rain fall down
everywhere around you
give into it now
let the day surround you
you don't need a reason
let the rain go on and on

What a day
what a day to take to
what a way
what a way
to make it through
what a day
what a day to take to
a wild child

Only take the time
from the helter skelter
every day you find
everything's in kilter
you don't need a reason
let the day go on and on

Every summer sun
every winter evening
every spring to come
every autumn leaving
you don't need a reason
let it all go on and on

What a day
what a day to take to
what a way
what a way
to make it through
what a day
what a day to take to
a wild child

What a day
what a day to take to
what a way
what a way
to make it through
what a day
what a day to take to
a wild child

What a day
what a day to take to
what a way
what a way
to make it through
what a day
what a day to take to
Da-da-da
Da-da-da-da-da-da
Da-da-da
what a way
what a way
to make it through
Da-da-da
Da-da-da-da-da-da
Da-da-da
Da-da-da-da-da-da
what a way
what a way
to make it through
what a day
what a day to take to
a wild child
what a day
what a day to take to
a wild child

February 12, 2006

گزارش تصويری ماه‌منير از بم

ماه‌منير در بم

شب سرشار

بوی خوشی دارد اين شب ... گرمای شيرين شب خرداد ... هيچ کدام از آن روزها که دوستشان داشتم ديگر باز نمی‌گردند اما هنوز هم می‌توان اميد داشت که شب‌هايی چنين گرم و شيرين باز هم در راه باشند.

February 10, 2006

المپيک زمستانی

olympics_Iran.jpg

خيلی دردناکه ... الان تيم ايران داره رژه می‌ره توی افتتاحيه‌ی المپيک زمستانی ... هيچ کس ... هيچ کس هيچ تشويقی نکرد! اين طفلی‌ها هی دست تکون دادن ... همه عين ماست نگاهشون کردن ...

February 9, 2006

که من نمی‌شنوم بوی خير از اين اوضاع

اين‌ها منظورشان چيست؟ چرا بايد جريان نفت ايران قطع شود که بخواهند تا يک سال و نيم خم به ابرو نياورند؟ اصلا روزهای خوبی نيست ... بوش هم که دوباره به صحرای کربلا زده و برگ‌های جديد رو می‌کند ... قطعه‌های پازل دوباره دارند جمع می‌شوند تا تصويری که پس از هفده سال هنوز از ذهن‌مان پاک نشده از نو شکل بگيرد ... 

February 8, 2006

یک وايکينگ

اين مرد نخست وزير دانمارک است. (Odin)

February 7, 2006

آغاز پايان

اين‌جا و اکنون (علی معظمی)

ديشب آغاز پاياني بود
چشمی می‌خواست اين ديدن كه آن‌ها نداشتند و ندارند

ديشب برای اين مرز پر گهر آغاز رسمی
تاريخی بود كه پيراهن سياه‌ها مي‌نويسندش
تاريخی كه به اسم محرومان شروع می‌شود
ولی رانندگان شركت واحد در زندان‌اند

تاريخی كه به نام نانِ محرومان آغاز می‌شود
ولی آوردش آتش است
تاريخی با اسم شكم‌های گرسنه، به رسم جنگ
تاريخی كه اگرچه تا آخر به دست همان‌ها
ظاهراً پيش می‌رود، اما اين‌جا اين آخر هر چه هم به تاخير بيفتد
همان پايان هم هست

× لينک اين نوشته و وبلاگ جديد علی معظمی را در زن‌نوشت ديدم.

February 6, 2006

وقتی شور همه چيز درمی‌آيد

خدا همه رو شفا بده!!!!

در نامه‌ای به وزارت بازرگانی پيشنهاد شد: تغيير نام شيرينی دانمارکی به شيرينی گل‌محمدی!

خبر هم کاملا جدی‌است!

February 1, 2006

شب از هجوم خيالت نمی‌برد خوابم

هنوز خوابم نبرده است ... حوصله‌ی خواب ندارم ...