« January | صفحه‌ی اصلی | فقط يک گام ديگر مانده تا پای بلند دار، کمی آهسته‌تر شايد ... نه! محکم‌تر قدم بردار »

January 2, 2006

فکر من

خوب است وقتی می‌بينی هنوز ته نکشيده‌ای. هنوز هم چند نوشته می‌توانند قلقلکت دهند و دو سه روزی فکرت را مشغول کنند. به خدا گاهی وقت‌ها کاملا از خودم نااميد می‌شوم که چرا ديگر هيچ چيز زيبا و هيجان‌انگيزی برای فکر کردن نمی‌يابم اما همين که ناگهان و بی‌مقدمه دلم گر می‌گيرد، خيالم آسوده می‌شود که هنوز زنده‌ام و تا مدتی باز بی‌خيال يک گوشه می‌نشينم و فکر می‌کنم ... فکر می‌کنم ... همان‌طور که همان دختر دوازده ساله‌ی عاشق فکر می‌کرد ... با اين تفاوت که دخترک قصه‌ی ما کسی را نداشت که برايش از فکرهايش بگويد اما من هرچه در ذهن دارم را حتی پيش از به ذهن آوردن با هم‌خانه‌ و هم‌پيمانه‌ام شريک می‌شوم ...

مطالب مرتبط

نظرها

yeh kam loos bood

سلام. چه وبلاگ زیبایی داری و چه‌قدر ساده و تمیز و روان می‌نویسی! کمتر کسی را دیده‌ام که رسم‌الخط درست فارسی را تا این حد در وبلاگ‌اش رعایت کند. برایت آرزوی موقفیت دارم.

ساغر ،واقعا به این چیزی که نوشتی اعتقاد داری؟
تو داری فکر می کنی؟

این چند روز خیلی یادت کردیم
دلم شدید برات تنگ شده!

× من هم دلم تنگ شده، خبری که از شماها نيست. می‌دانی چند ماه است نه نامه‌ای از تو دارم و نه از آيه؟ باشد، گله‌ای نيست. برای فوق درس خواندن قطعا وقت‌گير است ديگر!!

ساغر

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)