حالا ديگر اول ژانويهی 2006 است و برای من هنوز هيچ فرقی نمیکند که امشب يک ژانويه باشد يا بيست و هشت فوريه. تنها چيزی که مهم است اين است که اگر 1978 را از 2006 کم کنی حالا ديگر بيست و هشت میشود و من باور میکنم که يک سال ديگر به سیسالگی نزديک شدهام.
دو هفته فرصت دارم تا تکاليف دانشگاه را تحويل دهم و هنوز حتی نگاهشان هم نکردهام که چه بايد کنم. هيچ کدام از کارهايی که به خودم قول داده بودم را هم انجام ندادهام. به معنی واقعی دور خودم چرخيدهام و بیبرنامهترين روزهای عمرم را گذراندهام ... تنها ماجرای خوب اين روزها حراجهای کريسمس بود که در حد امکان خودمان را خفه کرديم! اين لپتاپ گلمنگلی جديد هم که به اندازهی يک آدم زنده شعور دارد از تلفات اخير حساب بانکیمان است. البته خواهرش که دو سه روزی زودتر به دنيا آمده هم يک شهر آنطرفتر در خانهی طبيبالملکوت و بانو است!

نظرها
امیدوارم خوش بگذرد
یک امیر | January 3, 2006 1:26 PM
اصلا در حديث است كه ثواب دارد آدم كمي دور خودش بگردد و كار مفيد نكند...
باد صبا | January 1, 2006 4:35 PM
من هم مثل تو هستم
دو هفته فرصت دارم تا تکاليف دانشگاه را تحويل دهم و هنوز حتی نگاهشان هم نکردهام.
حامد | January 1, 2006 11:19 AM
با خودم گفتم اگر وبلاگ و باز كنم و مطلب همان نداي آغاز باشد .يك چيزي بگويم .جستي
آزاده | January 1, 2006 5:20 AM