« به دور از جهانی که دوستش می‌داشتم | صفحه‌ی اصلی | January »

December 26, 2005

ندای آغاز

ندای آغازکفش‌هايم کو؟
چه کسی بود صدا زد: سهراب؟
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ.
مادرم در خواب است.
و منوچهر و پروانه و شايد همه‌ی مردم شهر.
شب خرداد به آرامی يک مرثيه از روی سر ثانيه‌ها می‌گذرد
و نسيمی خنک از حاشيه‌ی سبز پتو خواب مرا می‌روبد.
بوی هجرت می‌آيد:
بالش من پر آواز پر چلچله‌هاست.

سهراب سپهری

مطالب مرتبط

نظرها

دیوونه
تو هم دلت خوشها

انسان ها ممکن است که با شادی به هم نزدیک شوند ولی با درد در هم فرو می روند...

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)