« October 2005 | صفحه‌ی اصلی | December 2005 »

بايگانی: November 2005

November 27, 2005

زمين‌لرزه‌ی قشم

باز هم زلزله! اين بار در قشم ... اين زمين چرا دست از سر مردم بر نمی‌داره؟

November 20, 2005

باز هم زلزله

کسی از اين زمين‌لرزه خبری نداره؟ بچه‌های کرمانی؟ زمين‌لرزه‌ی زرند کرمان

November 14, 2005

اسب‌ها می‌رقصند

Painting by Saghar Garkaninejad

November 12, 2005

اشک امشب

امشبم را خبر کشته شدن مصطفی عقاد (کارگردان فيلم محمد رسول الله) در انفجارهای اردن به باد داد ... عکس اين ريمای زيبای جوان هم که اعصاب برايم نگذاشته ...
بعدازظهر به بوی گل ايرج بسطامی گوش می‌کردم و به مرگ نامنتظره‌اش در زلزله‌ی بم فکر می‌کردم و هنوز خبر نداشتم که کمی آن‌سوتر اين ميهمان ناخوانده به سراغ مردی آمده که با لحظه لحظه‌ی «محمد رسول الله»‌اش بسيار گريسته‌ام و هنوز عاشق حمزه‌ای هستم که آنتونی کويين شکوه‌اش را برايم به تصوير کشيده بود ... برای زلزله هيچ پيشگيری و چاره‌ای نبود اما برای اين ددمنشی‌ها ...

November 7, 2005

عادت ديرين

بنويسم که يادم بماند چقدر خوب زيرآب می‌زنی.

November 5, 2005

آبيته

با اين‌که تقريبا ديگر هيچ‌کدام از بازيکنان دو تيم را نمی‌شناسم اما به هر حال اين دليل نمی‌شود که از برد شيرين استقلال خوش‌حال نشوم! يادش به خير ... محدثه يادت می‌آيد برای عابدزاده و نامجومطلق چه می‌کردم؟؟ تمام آرزيمان آن روزها ديدن يکی از فوتباليست‌ها بود ... يک بار هم که با توپ بسکتبال در زمين هندبال، فوتبال بازی می‌کرديم با شوت محکم من دست ليلای بيچاره شکست ... هی ... جوانی ...

November 2, 2005

شب عاشقان بی‌دل

حتی روی ياهو مسنجر هم امشب بدون برقع و روبنده آمده‌ام اما باز هم کسی نيست که با من حرف بزند ... هنوز که سر شب است آخر ...

November 1, 2005

چين و ماچين

يک چينی مسلمان شديدا بد تيپ بد چهره که زبان مادری‌اش فارسی است و يک ريز و بی‌وقفه با صدای فوق‌العاده زيبا و مردانه‌اش فارسی و انگليسی و چينی صحبت می‌کند امروز اعصاب برای من با وراجی‌هايش نگذاشته بود. صد رحمت به آن مظفر تاجيک که صبح تا شب ريز ريز می‌خندد و به زبانی مابين فارسی و روسی و انگليسی با تلفن صحبت می‌کند.