زمينلرزهی قشم
باز هم زلزله! اين بار در قشم ... اين زمين چرا دست از سر مردم بر نمیداره؟
« October 2005 | صفحهی اصلی | December 2005 »
باز هم زلزله! اين بار در قشم ... اين زمين چرا دست از سر مردم بر نمیداره؟
کسی از اين زمينلرزه خبری نداره؟ بچههای کرمانی؟ زمينلرزهی زرند کرمان
امشبم را خبر کشته شدن مصطفی عقاد (کارگردان فيلم محمد رسول الله) در انفجارهای اردن به باد داد ... عکس اين ريمای زيبای جوان هم که اعصاب برايم نگذاشته ...
بعدازظهر به بوی گل ايرج بسطامی گوش میکردم و به مرگ نامنتظرهاش در زلزلهی بم فکر میکردم و هنوز خبر نداشتم که کمی آنسوتر اين ميهمان ناخوانده به سراغ مردی آمده که با لحظه لحظهی «محمد رسول الله»اش بسيار گريستهام و هنوز عاشق حمزهای هستم که آنتونی کويين شکوهاش را برايم به تصوير کشيده بود ... برای زلزله هيچ پيشگيری و چارهای نبود اما برای اين ددمنشیها ...
بنويسم که يادم بماند چقدر خوب زيرآب میزنی.
با اينکه تقريبا ديگر هيچکدام از بازيکنان دو تيم را نمیشناسم اما به هر حال اين دليل نمیشود که از برد شيرين استقلال خوشحال نشوم! يادش به خير ... محدثه يادت میآيد برای عابدزاده و نامجومطلق چه میکردم؟؟ تمام آرزيمان آن روزها ديدن يکی از فوتباليستها بود ... يک بار هم که با توپ بسکتبال در زمين هندبال، فوتبال بازی میکرديم با شوت محکم من دست ليلای بيچاره شکست ... هی ... جوانی ...
حتی روی ياهو مسنجر هم امشب بدون برقع و روبنده آمدهام اما باز هم کسی نيست که با من حرف بزند ... هنوز که سر شب است آخر ...
يک چينی مسلمان شديدا بد تيپ بد چهره که زبان مادریاش فارسی است و يک ريز و بیوقفه با صدای فوقالعاده زيبا و مردانهاش فارسی و انگليسی و چينی صحبت میکند امروز اعصاب برای من با وراجیهايش نگذاشته بود. صد رحمت به آن مظفر تاجيک که صبح تا شب ريز ريز میخندد و به زبانی مابين فارسی و روسی و انگليسی با تلفن صحبت میکند.