ما
در عصر احتمال به سر میبريم
در عصر شک و شايد
در عصر پيشبينی وضع هوا
از هر طرف که باد بيايد
در عصر قاطعيت ترديد
عصر جديد
عصری که هيچ اصلی
جز اصل احتمال، يقينی نيست
اما من
بی نام تو
حتی
يک لحظه احتمال ندارم
چشمان تو
عيناليقين من
قطعيت نگاه تو
دين من است
من از تو ناگزيرم
من
بی نام ناگزير تو میميرم
قيصر امينپور

نظرها
ساغر!
چقدر گذشته است
از آن روزها که کوچک بودم و تو این جا
از دانشگاه و رشته ء مورد علاقه ات می نوشتی
از تنفرات از دانشگاه تهران
از ساختمان های بی روح اش
از دوستان ات در آن یکی دانشگاه
از آن راه بود چه بود؟
چقدر گذشته است ساغر
انگار آن روزها داریوش هم بود!
چقدر زندگی ات بالا و پایین دارد!
.
.
آسمانی باشی
آسمان | October 15, 2005 10:36 PM