« تأکيد | صفحه‌ی اصلی | حوصله »

October 11, 2005

گوشم چرا مالی اگر من گوشه‌ی نان بشکنم

خير سرم بعد از دو سال نشسته‌ام درس بخوانم، اما هر کاری می‌کنم جز درس خواندن!!! پدر جان می‌دانم که شما داری اين‌ها را می‌خوانی، نگران نباش. بعد از اين چند روز بيماری سخت که از پا درم آورده بود حق دارم چند دقيقه‌ای به خودم فکر کنم، نه؟
گوش درد امانم را بريده بود ... سه شب نخوابيده بودم، نه من و نه داريوش اين چند روز زندگی نداشتيم ... ناچار بودم تا امروز که با پزشک متخصص وقت داشتم صبر کنم و درد بکشم، روزی بيش از ده، دوازده مسکن رنگ و وارنگ می‌خوردم تا شايد درد کمتر شود اما نمی‌شد ... اين بدترين دردی بود که در تمام عمرم کشيده بودم ... حتی از آن دندان‌درد زمستانی کنکوری هم بدتر بود ... امروز بالاخره يک پزشک پيدا شد که درد مرا جدی گرفت و برخلاف پزشکان خسيس بريتانيايی هرچه در چنته داشت بيرون ريخت ...
حالا هم هرچه صدای هدفون را بيشتر می‌کنم نمی‌دانم چرا صدای خواننده‌ای که می‌خواند را کمتر و صدای تلويزيون که يک فيلم مزخرف انگليسی نشان می‌دهد را بيشتر می‌شنوم ...
خنده دار است ... حقيقت دارد داستان مار و پونه ... جاوا يادگرفتن من هم ماجرايی است برای خود ...
راستی ... برای اطلاع امت هميشه در صحنه‌ی وبلاگ‌خوان هم بگويم که به کرمان هم نرفتم و ديگر هم فکر نکنم که بروم ... کرمان اميدوارم تمام شده باشد ... همان خاطره‌ی شيرين شب‌های دوسال دانشجويی باقی بماند عالی است ...

مطالب مرتبط

نظرها

salam.inja ro doost daram va ziad sar mizanam.khoshhal misham be man sar bezani.

در مورد گوش درد البته کمکی نمیتونم بکنم ولی خواهشن اگه برای برنامه های مزخرف جوابی پیدا کردی یه عمر دعات می کنم اگه به من هم بگی

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)