« ويروس | صفحه‌ی اصلی | آسايش »

September 24, 2005

گناه من گريز از تو به تو بود

چرا همه اين وبلاگ را می‌خوانند؟ چرا نمی‌توانم راحت و آسوده بنويسم؟ چرا برای فرياد زدن يک درد بايد فکر هزار و يک نفری بود که چشم به اين کلمات دوخته‌اند؟
من از تنهايی می‌ترسم ... کاش می‌فهميدی ... «بيمار گونه» رفتار نمی‌کنم ... رفتار نمی‌کردم ... فقط از تنهايی می‌ترسم ... اگر ترس از تنهايی بيماری است پس بيمارم ...
آسوده بخواب عزيزم ... تو هيچ تقصيری نداری ... همه‌ی گناه‌ها به گردن من است ...

مطالب مرتبط

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)