« آسمان تو | صفحه‌ی اصلی | گناه من گريز از تو به تو بود »

September 20, 2005

ويروس

سرم درد می‌کند ... انگار به دو گوشم وزنه‌هايی سنگين بسته‌اند ... چند بار نوشته‌ام اما مثل هميشه پاکش کرده‌ام، به درک که نمی‌توانم خودم را برای ديدن‌ات راضی کنم ... به درک که تاب ديدن تو را و آن آسمان را ندارم ... به درک که کسی حالم را نمی‌پرسد ... به درک که حتی نمی‌دانی آمده‌ام ... به درک که اين همه ناسزا می‌نويسم ... به درک که دو سال است حتی نديده‌ام‌ات ... ولی ... کاش می‌شد ...

از سر درد تهوع دارم ... ديگران مريم مقدس می‌بينند و من باز هم هوای مريم مجدليه به سرم زده است ...
نمی‌دانم اين ده سال زندگی‌ام را کی و کجا گم کرده‌ام ... شجريان هم که به حول و قوه‌ی الهی دوباره دارد دل و جانم را آتش می‌زند ... ولی خوشحالم که همان دردی را به جانم می‌افکند که ده سال پيش هم می‌افکند:
ای دلبر و مقصود ما، ای قبله و معبود ما
آتش زدی در عود ما، نظاره کن در دود ما
ای يار ما عيار ما، دام دل خمار ما
پا وامکش از کار ما، بستان گرو دستار ما

من فرق چندانی نکرده‌ام ... خوب است که هنوز خودم، خودم را می‌شناسم ... تنها محيط جديد بود که باعث می‌شد برای خودم غريبه باشم ... اين هوا به خدا که ويروس عاشقی دارد ... و شکر خدا که من مصون از هیچ عشقی نيستم ...

ديشب هم که ماه چهاردهم شعبان سنگ تمام گذاشت ...

مطالب مرتبط

نظرها

ziad ham ajib nist agar ke shayad in miun yeki...shayad ham do nafar...daqiqan bedunan ke chi migi...inja che khabare? che zud be ham miresim az do suye in yeksuye.

ساغر جان این هوا نیست که ویروس دارد ، این ما هستیم که با نگاهایمان ناقل بیماری ها و ...هستیم .
باور نمیکنم اگر بخوای با هوای توی یوستون عاشق بشی و ولی با ایستگاه های اتوبوس های اینجا نشی!

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)