تکراری است اما باز ناچارم به نوشتن:
دشمن دانا بلندت میکند / بر زمينات میزند نادان دوست
ببین! تا يک جايی میکشم ... تا يک جايی کش میآيم ... تا يک جايی کوتاه میآيم ... اما ديگر داری بیعقلی را به نهايت میرسانی. دست از سرم بر نداری دست از سرت بر نمیدارم. قرار نيست و نبوده و نخواهد بود که تمام کارهايی که تو کردهای آخر به اسم من تمام شود. نمیتوانی و نمیگذارم هر حرفی هرکس خواست به من بزند و هر کاری خواست بکند و دست آخر همهی کارهای ديگران را با ناراحتی من توجيه کنی. متنفرم از اين رفتار احمقانه!

نظرها
salam saghar, kojayi? khabari bedeh az khodet. fekr karde boudam ba'd az salmaleyk harf e digari ham miyad.
viking | August 28, 2005 7:30 PM