« تنهاييم | صفحه‌ی اصلی | فرشته »

August 24, 2005

خدا هم بی‌خيال ماست

يک مشکل بسيار بزرگ دارم ... اين روزها بدجوری به آفتاب احتياج دارم و آسمان مسخره‌ی لندن هم در اين مدت زشت‌ترين و سياه‌ترين ابرهايش را بالای سر من گسترده است.
من احتياج به يک ماه پر از آفتاب و بی‌دلهره دارم ... يک نفر پيدا نمی‌شود کمکم کند؟ دارم نابود می‌شوم ... از خدا هم که انگار کاری برنمی‌آيد ...
حالا که هيچ کسی در خانه نيست اشک می‌ريزم تا اين ابرهای لعنتی پرباران را از رو ببرم ... من خسته‌ام ... آفتاب تنها چاره‌ی من است ...  

مطالب مرتبط

نظرها

aleykesalam
khoube ke dide shodi. inghadram gerye nakon , base dige.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)