« عقل پيش از اين چيز خوبی بود | صفحه‌ی اصلی | عادت »

July 31, 2005

شراب

من خوشبختم که بی جرعه‌ای شراب شيراز اين لحظه مست مستم ... اين دخترک شيرازی بوی خوشی می‌دهد ... شيراز ... شيراز ... بوی خوشی می‌دهد اين آسمان ... بوی خوشی می‌دهد شب، سکوت، کوير ...
هنوز عاشقم ...

مطالب مرتبط

نظرها

شیراز, آن خاطره, شهر عشق
جقدر دلتنگم

اره راست ميگي ... شب سكوت كوير و سرواي شيراز با حوض فيروزه ايه حافظيه خيلي جوره خيلي

ببار اي بارون ببار...
فرخنده شبي بود.
ممنون

وقتی بوی خوش مستی در سرم می پیچید چه تو باشی چه نباشی روشن کردن دو شمع بر من واجب است..

از تنهايي مگريز به تنهايي مگريز گه گاه آن را بجوي و تحمل كن و به آرامش خاطر مجالي ده... باد صبا هم به روز شده

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)