« دور از انفجار | صفحه‌ی اصلی | گريه‌ی من درمان درد تو نيست مادرم »

July 9, 2005

جوجه‌های نوشی هنوز برنگشتند

يکی یک فکری به حال نوشی بکنه ... جواب ايميل که نمی‌ده ... از ديشب تا حالا اعصابم به هم ريخته ... ای خدا ... آخه من اين سر دنيا که نمی‌تونم کاری بکنم. آقای محترم اگه تصادفا اين نوشته رو می‌خونی بچه‌ها رو برگردون ...
چه خيالی!!! حتما هم اين نوشته رو می‌خونه ... هی ... هی ...
چه کاری می‌شه کرد؟؟؟ فقط دعا می‌کنم برات گلم ...

مطالب مرتبط

نظرها

برای خودش و آلوشا و نا شا دعا کردم.
دوستشان دارم مثله خواهر ، مادر مثله دوست
دوستانی که هیچ وقت ندیدمشان اما با آنها زندگی کرده ام
دوستشان دارم مثله نان و نمک

من هم براش ايميل فرستادم. اما نمي دانم چرا مدام فكر مي كنم اينجور دلشوره براي بچه ها هم بد است. كمي مثل فيلم كاغذ بي خط شده ايم شايد. كمي شايد داريم از باباي جوجه ها آقا گرگه مي سازيم. اسمش واقعا باباي بچه هاست. مثل نوشي كه مامان بچه هاست. جوجه ها هم بر مي گردن اما اين نوشيست كه بايد كمي از مامان بزي بودن فاصله بگيرد به نظرم.

حالگیریه بدیه خیلی بد.
کاش به خیر و خوشی تموم بشه.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)