ديگر خسته شدهام. اين بیبیسی مسخره که چهار دانه گزارش را بيش از 100 بار پخش کرده و شبکههای خبری ديگر هم چندان وضع بهتری ندارند. تقريبا از همهی دوستانمان خبر داريم که شکر خدا سالم هستند. سريالهای مسخرهتر تلويزيون هم که تمامی ندارند ... هرچند Sex and the City گلاب به رويتان بد نيست. از شادابی مجموعهاش خوشم میآيد و در ميان مزخرفات تیوی از Friends گرفته تا Joey و Home and Away و ... برای من جذابيت بيشتری دارد.
طفلک مردم لندن که اولين تجربهی حملهی تروريستی عمرشان به آندرگراند را دارند. ولی جالب اينجاست که يا کلا مردم چندان بیقراری و وحشت نکردهاند يا شبکههای خبری برای دهنکجی به تروريستها چيزی از وحشت نشان نمیدهند. ولی اتوبوسی که منفجر شده است وحشتناک است. من آن اولی که به لندن آمده بودم اصلا از اين اتوبوسها خوشم نمیآمد ولی حالا انگار که عادت کردهام. لندن بدون اين اتوبوسها چيزی کم دارد ... وقتی در آکسفورد استريت ده پانزده تايشان پشت هم رديف میشوند يکی از زيباترين تصاوير لندن به وجود میآيد. حالا خيلی دردناک است ... به تمام مسافرين اين اتوبوس فکر میکنم که صبح بیخيال در طبقهی دوم نشسته بودند ... و چند دقيقهی بعد تکههای بدنشان بر سطح خيابان افتاده بوده است ... حالا انگليس در عراق و افغانستان هر کاری کرده باشد ولی به نظر من انصاف نيست که به کشوری که در حال جنگ نيست اينگونه حمله شود ... حالا لااقل به نقاط نظامی يا محل اجلاس گروه هشت هم حمله نکردهاند ... به قول شهردار لندن هدف حمله مردم عادی و کارگر بودهاند ... ساعتی که انفجارها اتفاق افتاده درست ساعتی بوده که کارگران و کارمندان بدبخت به سر کار میرفتهاند ... بهترين سخنرانی را شهردار لندن داشت ...
مادر بيچارهام خبر را از راديو شنيده بود ... سراسيمه خودش را به خانه رسانده بود تا به من زنگ بزند ... ما هم دلمان خوش است در کشور متمدن پيشرفتهای زندگی میکنيم ... اين لعنتیها چيزی را هدف گرفتهاند که هيچ دفاعی ندارد، نمیشود در تمام ايستگاههای آندرگراند يا در تمام اتوبوسها که سيستمهای امنيتی و جستجوگر گذاشت ... واقعا هيچ ضمانتی وجود ندارد که هر کدام از ما که بيرون میرويم با اين شرايط سالم به خانه برگرديم.
خوابم هم نمیآيد که بروم و بخوابم ... از اين کلمهی القاعده هم با اين تلفظ انگليسی عجيب غريب الکائده ديگر حالم به هم میخورد ... ما نه ماه پيش در کينگزکراس زندگی میکرديم ... من هر روز از همان ايستگاه به کلاس میرفتم و داريوش به کلاس و دانشگاه ... ديگر دارم آسمان ريسمان به هم میبافم ... با آيه هم دعوا کردم ... بهانه میآورد که امتحان و تحويل کار داشته ...

نظرها
khanoum saghar 27 sale hanouz ba aye dava mikoni....
akharin bari ke didamesh vast otaghi ke ma terme yek toush boudim dasht tarahi mikard ....
ey baba .begzarim
entekhab nakardam! | July 23, 2005 11:30 PM
خانم ساغر عزیز نت های شما را خواندم خیلی انرژی صرف میکنیدو... به نظر من باید خیلی چیزها از بین برود
روزبه | July 8, 2005 11:09 AM
سلام
خدا را شکر سالم هستید. نمی دانم چی بگم از دست یک مشت احمق که جان انسانهای بی گناه را نشانه رفته اند.
ایران امروز | July 8, 2005 8:46 AM
salam saghar jan. man az babat bom gozari landan khyli negaran shodam mitoni baram asami koshte shodegan ra befresti. faghat asami irani ha ra mikham . ba sepas mojadad. cheshm hay montazer
علی آقا
من ولله هيچ اسم و نام نشانی از کشتهشدگان را ندارم. اگر چيزی پيدا کردم حتما اينجا مینويسم.
ali | July 8, 2005 7:05 AM