« تيتر ندارم، هيچ ندارم | صفحه‌ی اصلی | صدای نوشی عزيز گل »

July 2, 2005

جشن نيکوکاری

اين جشن نيکوکاری را با جشن نيکوکاری خودمان مقايسه می‌کنم ... و فکر می‌کنم اگر می‌شد خواننده‌های ما هم می‌توانستند چنين چيزی برگزار کنند ...
از صبح نمی‌شود از پای تلويزيون بلند شد ... اول که بازی نيمه‌نهايی تنيس ويمبلدون که اين پسرک رادک جان مرا بالا آورد تا برد.
Andy Roddick
و بعد هم فينال زنان ويمبلدون که ونوس ويليامز با خل‌بازی تمام آن سينی (يا بشقاب) را از آن خودش کرد.
Venus Williams
مابين بازی‌ها هم که لايو ايت را نگاه می‌کردم تا همين لحظه که نلسون ماندلا در حال حرف زدن است ...بهترين بخش ماجرا تا حالا آمدن بيل گيتس و ترانه‌های زيبای دايدو بودند.
Dido
مدونا هم که خودش را خفه کرد!! اصلا از اين زن خوشم نمی‌آيد. اين‌ها چرا همش بد و بيراه به مردم می‌گويند؟؟ همه هم برايشان دست می‌زنند و هورا می‌کشند!!

مطالب مرتبط

نظرها

سلام, اولین وبلاگی که توش راجع به این جشن نیکوکاری بزرگ خوندم وبلاگ شما بود. فکر نکردم که اینقدر قضیه جدی باشه. وقتی دیدم زن نوشت و یک وبلاگ دیگه هم نوشتن تحریک شدم ببینم چیه و توی بی بی سی راجع بهش خوندم. باعث تاسف بود که با اینهمه گشت زنی در اخبار از چنین چیزی بی خبر بودم. راستی چرا در این مورد تو ایران اطلاع رسانی درست نشده بود؟ یا نکنه من یه لحظه چشمم رو هم گذاشتمو یک سال رو طی کردم؟

salam, man hamishe az khoondan webloget lezat mibaram.hich vaght nemitoonam comment bezaram nemidoonam chera safhe Nazar baram ghati pati baz mishe!emrooz gooia shans ovordam! khob emrooz amma tashakor mikonam az inke weblog kheili khoobi dari!!moteasfam ham az inke baiad finglish haie man ro bekhooni1 movafagh bashi!

چه بد و بیراهی می گن؟؟؟

از اين اف اف ها ...
ساغر

راستش برنامه خيلي جالب بود. ولي من نميدونم چرا هنوزم توي سرم صداي دنگ دنگ طبل مياد! با اينکه رفتم بخوابم ولي از اين صداي توي سرم خوابم نمي برد. ولي بازم به اين همت باب گلدوف...اين جمعيت رو توي اين پايتخت ها جمع کردن کار هرکسي نيست.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)