نمیدانم دارم دنبال چه میگردم اما همينطور از اين وبلاگ به آن وبلاگ و از اين سايت به آن سايت میروم. داريوش فيلم میبيند، مانند هميشه و من چشمهايم را از نگاه کردن به مانيتور سرخ میکنم. میخواهم يک نوشتهی خوب بخوانم يا يک چيز درست و حسابی بنويسم.
هيچ چيزی اما پيدا نمیشود. وبلاگها که همه در حال خاک خوردناند ... سايتهای خبری هم که پر از اخبار دور از جان شما خالهزنکی شدهاند. تيترهای خبرها هم که همگی مکش مرگ من ... (خودم هم دست کمی ندارم ها)
اين چای سبز لعنتی را هم نمیدانم با چه چيزی بخورم که حالم را به هم نزند. از گيلاس و برگهی زردآلو گرفته تا سيريل همه چيز را امتحان کردهام. مزهی زغنبوت (شايد با ض باشد، اين را داريوش هم نمیداند که چطوری مینويسند، میگويد اولين بار هم از من شنيده) میدهد. به جای وزن کم کردم همچنان در حال صعود هستم و فکر کنم تا چند ماه ديگر قلهی آخرين شمارهی ترازوی حمام را فتح کرده باشم. پناه بردهام به چای سبز ... (لعنتی، گيلاسهايم تمام شدند اما هنوز نصف ليوان باقی مانده) باورتان نمیشود که يک ساله 18 کيلو اضافه کرده باشم، نه؟ اما باور کنيد ... وقتی خانه بنشينی و حتی دانشگاهی هم نباشد که به بهانهاش بيرون بزنی همين میشود ديگر ... بايد بروم پيش گنجی ببينم چگونه يک ماهه 19 کيلو کم کرده ... نه خدا نکند ... بيچاره ...
اين قبرستان لندن هم که هيچ بورسی برای مقطع ليسانس ندارد ... زور دارد به خدا که دوبار کنکور داده باشی و هر دوبار هم با رتبهی خوب دانشگاه خوب رفته باشی حالا بنشينی منتظر اين انگليسیهای قالتاق شارلاتان که از آب هم کره میگيرند تا ببينی کجا لطف کردهاند و بورس تحصيلی از دستشان برای دانشجوهای خارجی در رفته است.
عمه جان من هم سالی 10 هزار پوند ندارد که در خندق شکم دانشگاههای اينجا بريزد ... نمیدانم به خدا چه حسی بهشان دست داده که اين کار را کردهاند ... همين آلمان و فرانسه که با رايان اير دو قدم آنورتر هستند هم تحصيل نسبتا رايگان دارند ...
بیدانشگاهی ديگر رسما خل و چلام کرده ... مرده شوی لندن و هرچه انگليسی است را ببرند ... پذيرش روی پذيرش انبار کردهام اما باز هم سپتامبر دارد میآيد و من همان جايم که بودم ...

نظرها
وبلاگ واقع زیبایی دارید دوستان عزیز
علی | July 5, 2005 10:13 AM
چیزی راجع به دکتر کرمانی شنیدین؟ اینجا که خیلی اسم در کرده و ظاهرا روش کارش هم درسته. فکر میکنم سایت هم دارن. دوست دارین در موردش بیشتر بدونین؟ میخواهین براتون آدرسهاشون رو گیر بیارم؟
نوشی | July 2, 2005 10:32 PM
واقعا چای سبز آدم رو لاغر میکنه؟ منم تپلم دستورشو به منم میدی؟
روشنک جان
به خدا خودم هم نمیدونم. ولی فکر میکنم که لاغر میکنه. دستور خاصی هم نداره، من کيسهايش رو دارم. روش آب جوش میريزم و روی در ليوان يه نعلبکی يا پيشدستی میگذارم تا دم بکشه يه ده دقيقه. بعد هم که به زور انواع و اقسام ميوه میخورمش. بگذار ببينم اگه افاقه کرد مینويسم اينجا.
ساغر
روشنک | July 2, 2005 5:12 PM
اونی که بالا من نوشتم، کمک دولتی بود که اینجا بهش میگن OSAP و الا بانک ها که خیلی بیشتر می دن. البته اینجا بورس هم زیاد پیدا می شه که دیگه لازم نیست پولشون رو برگردونی، فقط لازمشه اینه که یک کمی خر بزنه آدم. تازه اگه به ولایت کبک نشان بری، چون می دونن که یک نفر به جمعیت قد قد کنان اضافه می شه ( به خاطر مشکل در هجای حرف ر، من فکر می کنم فرانسوی ها مدام یه جوری صحبت می کنن.) کلی کمک های دیگه هم بهت می کنن. از جمله اینکه هزینه ها درسخوندن کلی کمتر می شه.
سلیمان | July 2, 2005 3:00 PM
من هم چند روزی است که به درد تو دچار شدهام . بی آنکه بخواهم وبگردی میکنم و بیآنکه بیابم!
nooshin | July 2, 2005 6:35 AM
من نمی دونم که سیستم اونجا چه جوریه. اما تو این کشور انگلیسی زبانی که من هستم، در صورتی که اقامت داشته باشی، وام هایی می دهند به چه مفتی.(حدودا" با 6 درصد بهره) تازه وقتی که کار پیدا کردی، وام رو باید پرداخت کنی و برای هر نوع درس خوندنی هم پول می دهند حتی اکه بخواهی یک کورس در رشته رفع بیکاری بگذرونی.
اینجایی ها میگن که یاد گرفتن حق همه هست، پس باید بزاری که بره بخونه. حالا تو این هیر و ویر من فقط هوس کردم که برم تو دانشگاه تورنتو درس بخونم که برای این رشته من که سالی 40000 دلار ناقابل کانادا فقط پول ثبت نامش هست، همه وام به اضافه پول یک لب تاب رو پیدا کردم اما دانشگاه دبه در آورده و پذیرش نمی ده. من هم پام رو کردم تو یه کفش که الا و بلا فقط همین تورنتو و ...
می بینی عجب شیر تو شیر بازاریه...
خوش باشی
سيد!
وام هست، اما خوب برای حداقل 30 هزار پوندی که هزينهی کل تحصيل هست خيلی بعيده که همچين وامی بدن. نرخ بهره هم بالاتره. در ضمن وقتی که وام گرفتی هم بايد شروع کنی به پرداخت کردن، يعنی هيچ ربطی نداره که بخوای درس بخونی يا بخوای با همهی پولت توالت عمومی بسازی!؛) و اينکه صبر کنن تا کار پيدا کنی بیمعنيه ... اگه اونجوری باشه که خوب خودش يه جور بورسه ... بيا من پذيرشم رو میدم به تو برو درس بخون ...
ساغر
سلیمان | July 2, 2005 5:52 AM
Try drinking jasmine green tea, it tastes better(with honey or نبات زعفراندار )
راوان عزيز
مشکل همينجاست که بايد بدون هيچ نوع شيرينی اين زهرماری رو بخورم، و الا که نمیخوردمش. حتما جسمين رو هم میگيرم، فعلا جکسونز با ليمو رو شروع کردم که بدک نيست فقط ضعف میکنم بعدش چون ليموش زياديه ..
راوان | July 2, 2005 1:25 AM