« يک روز، يک آب خوش | صفحه‌ی اصلی | تيتر ندارم، هيچ ندارم »

June 30, 2005

آينه در آينه شد، ديدمش و ديد مرا

کعبه منم، قبله منم، سوی من آريد نماز
کان صنم قبله‌نما خم شد و بوسيد مرا

يادش به خير ... سال اول دانشگاه (رشته‌ی اولم) که بودم تمام جزوه‌ها و کتاب‌هايم با اين بيت و ابيات قبل و بعدش مزين بود. البته که آن روزها از  بوسه خبری نبود و حتی معشوق محترم رخ نمی‌نمود ... هی ... هی ... جوانی ...

مطالب مرتبط

نظرها

بوسه همیشه با این سطر در منست /آنچنان که لب از بوسه ناسیراب/شاملو شاملو وجوانی

کعبه منم، قبله منم، سوی من آريد نماز
کان صنم قبله‌نما خم شد و بوسيد مرا
بوسه ها زيباند ، چه در رويا ، چه در معنا

neveshte boodi hamkelaasie saabegh! to ki hasti dooste nadide am?

این شعر را یادم هست جایی نوشتم برای غمزه گری که خاطرم را ربوده بود! اینجا که خواندم خاطراتم زنده شدو و سوز شیرین آن عشق قدیمی! خسته نباشید زیبا می نویسید

حالا كه دارم جزوه هايم را مي بينم، انگار كه دارم دفتر خاطرات ورق مي زنم، بس كه شعر و حرف در گوشه و كنار دارد.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)