« شام غريبان | صفحه‌ی اصلی | پيرمرد »

June 25, 2005

ای مملکت جينگولی مستون

بله ... و زندگی ادامه دارد ... من که نمی‌توانم باور کنم که اين واقعيت باشد ... شما هم بهتر است فعلا باور نکنيد ... اگر مجبور شديم که باور کنيم و راه ديگری نداشت (که از قرار معلوم ندارد و نمی‌گذارند که داشته باشد) آن‌وقت با هم دنبال چاره خواهيم بود ... کامنت بد و بيراه به من هم ننويسيد لطفا که منتشرش نمی‌کنم ... خدا کند وضع به آن بدی که ما فکر می‌کنيم نباشد ... خدا کند ... به قول کسی که ديشب نقش امداد الهی ياهو مسنجر را بازی می‌کرد ترسش وحشتناک‌تر از خود ماجراست ... نبايد از ترس مرگ خودکشی کرد ... حالا گل و بلبل‌های وطنی فکر نکنيد که من اينجا نشسته‌ام و دست کسی به من نمی‌رسد و پرت و پلا می‌گويم ... تمام ديشب را به (گلاب به رويتان) تهوع گذرانده‌ام ... همه‌ی جلز و ولز ما اين بود که اين اتفاق نيافتد، که حالا افتاد ... نمی‌شود مرد که ... بايد فکری کرد ... نه فکرهای صدتا يک غاز تحريم و ... (املای غاز را درست نوشته‌ام؟؟ فرهنگ لغت من (داريوش) هنوز خواب است)

ولی ... اين يک کار را حق نداشتند بکنند ... اين ناجوانمردانه‌ترين کاری بود که می‌شد کرد ... همه‌ی زندگی من به اين سرود بود ...

مطالب مرتبط

نظرها

تا امروز صبخ كاملا محال به نظرم ميرسيد كه احمدي نژاد راي بياره!ولي امروز مجبور شدم باور كنم!!!
موميايي 4
ناز دوستان ايراني اين بار گران تمام شد.
با اجازه ي حكيم توس، اين بيت را زين پس اين گونه ميخوانم:
محال است ايران كه ويران شود؟ / كنام پلنگان و شيران شود؟

شما تا می تونید جای خودتان را سفت کنید ، ایران دیگر جای زندگی نیست.

نمی خواهم باور کنم.شوکه ام.چه ملت عجیبی.احمدی نژاد و ریاست جمهوری.میخواهم بمیرم همین.


- مهرنوش خانم حرف من اين است که نبايد مرد ... ولی مردمان عجيبی داريم اين را موافقم.
ساغر

الان دعایی که خودشان میکنند خیلی واجب است: خدا چیزمان را ختم به خیر کند!!!

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)