« يک بغل مريم | صفحه‌ی اصلی | »

June 17, 2005

اين درد مشترک هرگز جداجدا درمان نمی‌شود

من رای دادم ... ما رای داديم ... از ايستگاه های‌استريت کنزينگتون که بيرون می‌آمديم هر ايرانی را که می‌ديدم از شوق دلم می‌لرزيد ... نزديک کنسولگری که رسيديم پليس همه جا را بسته بود و از هر کسی که می‌خواست وارد خيابان شود سوال می‌کرد که برای چه کاری آمده است ... سی چهل متر آن‌طرف‌تر بيست نفری جمع شده بودند و شعار می‌دادند ... جلوی در چند نايلون پهن کرده بودند ... اول نفهميدم چرا ... بعد که به در نگاه کردم ... تمام در را با سنگ و رنگ پوشانده بودند ... اين حاميان دموکراسی فکر می‌کنم از ديشب بی‌کار نبوده‌اند ... صدايشان بلند نبود ... با زور بلندگو می‌خواستند حرف‌شان را به گوش برسانند ... آخر مگر صدای چند ده نفر در مقابل چند ميليون نفر چقدر قابل شنيدن است؟ روسری قرمزم را از کيف در آوردم و به سرم کشيدم ... اما با شادی ... با خوشحالی ... حتی اگر می‌گفتند برای ورود لازم نيست اين تکه پارچه را هم به سر بکشی باز هم اين کار را می‌کردم ...
با همراهی يک پليس وارد شديم ... نمی‌دانيد چه احساسی داشتم ... آن‌ها که امروز دور از ايران رای داده‌اند می‌فهمند چه می‌گويم ... اولين بار هم بود که  دوشادوش داريوش با هم رای می‌داديم ... شناسنامه‌هايمان را داديم ... همان احساس زمان جاری شدن خطبه‌ی عقدم را داشتم ... انگار نبودم در اين دنيا ...
نام معين را که می‌نوشتم دستم از شوق می‌لرزيد ... مصطفی معين ... ولی فقط نام معين نبود که نوشتم ...
بيرون که می‌آمديم در حال پرواز بودم ... می‌خواستم انگشت اشاره‌ی دست راستم را بالا بگيرم تا جماعت آن‌سوی خيابان ببيند ...
در خيابان اصلی که پيچيديم يکی از دوستانی را ديديم که فکر نمی‌کردم رای بدهد ... صدايش کردم ... گفت: فقط برای اين رای می‌دهم که فردا اگر رفسنجانی انتخاب شد عذاب وجدان نگيرم ...
روز پرشکوهی بود ... خدا کند که فردا نتيجه‌ها اين شادی را کامل کند ...

مطالب مرتبط

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/2659

نظرها

fekrnemikardamensan inghadr oft kone....
albate nabaraie hazarat rabetemandi mese shoma....
khodya bebin ke khorma rodahane.....

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)