« من مست می عشقم هشيار نخواهم شد | صفحه‌ی اصلی | تا پای بلند دار »

April 28, 2005

فقط يک گام

خطرناک شده‌ای ها! ديشب به دنبالت می‌دويدم و می‌گريستم و می‌گفتی همه‌ی اين‌ها را می‌دانی اما درمانی برايم نمی‌دانی ...
روزی از اين همه بی اجازه به خوابم آمدن خسته می‌شوی ...

مطالب مرتبط

نظرها

تهديد نكن چيزي را، مي رود بي اجازه و مي ماني در حسرت مهمان سر زده.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)