« طفلی مامان نيلو | صفحه‌ی اصلی | ابله »

April 23, 2005

تو کيستی؟

نمی‌دانم چرا اما ديشب با خودم بلند بلند می‌خواندم که:
تو کيستی که من اين گونه بی‌تو بی‌تابم
شب از هجوم خيالت نمی‌برد خوابم
که ديدم هم‌خانه‌ی مهربانم زير لب می‌خندد و می‌گويد: واقعا؟!
حالا امشب طفل مظلوم من بيمار خفته است و من هم که حال و روز بهتری ندارم در چنگال بی‌خوابی اين شب مهتابی اسيرم. از آسمان لندن اين ماه نقره‌ای بعيد است.

مطالب مرتبط

نظرها

كم سخت نيست نتوانستن گفتن اينكه : تو كيستی كه من اينگونه بی ‌تو بی‌تابم. كم سخت نيست وقتی آن كه بی‌ او بی‌تابی نمی‌خواهد بشنود اين حرفها را. شكر.

من كيستم .. حكايت از ياد رفته اي..

delam mahe noghreyi khast va bikhabi...

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)