« مرگ تو | صفحه‌ی اصلی | تو کيستی؟ »

April 19, 2005

طفلی مامان نيلو

الهی من بميرم! من اصلا تحمل ديدن و شنيدن اتفاقات دردناک رو ندارم. معمولا اصلا فيلم‌های پر خشونت نگاه نمی‌کنم ... اگه يک قطره خون ببينم که از دست و پای کسی می‌ريزه مطمئنا پاهام بی‌حس می‌شوند اما بر خلاف هميشه با همه‌ی سختی و وحشتی که داشتم اين نوشته را تا انتها خواندم چون يک مادر از دردی که فرزندش کشيده بود نوشته بود و اين تنها کاری بود که می‌توانستم برای هم‌دردی با او بکنم و با خواندن جمله جمله‌اش اشک برِيزم.

مطالب مرتبط

نظرها

ساغر جون سلام. اون دوران سخت گذشت و خيالمون از خيلي جهات راحت شد. فقط مونده صبر كردن براي از بين رفتن آثار زخم ها و ورم ها و البته كمرنگ شدن عذاب وجدان من به عنوان يه مادر الاغ ( دور از جون تو) . از لطفت و محبتت خيلي خيلي ممنون و به داشتن دوستان مهربان نديده اي مثل تو واقعا خوشحالم. اميدوارم هميشه شاد و سلامت باشي.
ارادتمند
مامان نيلو

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)