« فقط آيه بخواند | صفحه‌ی اصلی | مرگ تو »

April 13, 2005

کافئين ... کفن ... کافور

مغزم در حال انفجار است. شايد از ليوان ليوان نسکافه و کاپوچينويی است که هر روز می‌نوشم. شايد اين همه تپيدن دل و بی‌تابی هم از بالارفتن کافئين خون‌ام باشد اما يک چيزی مشکوک‌ام می‌کند:
همه چيز و همه کس شبيه تو شده‌اند ... اين ديگر نمی‌تواند از کافئين باشد ... می‌تواند؟

مطالب مرتبط

نظرها

كمتر .. كمتر..

به حضورت سخت محتاجم بدون تو نه کرمان برایم کرمان است نه دانشکده. خوش به حالت که نیستی لا اقل به نبودنت دل خوشی اما من اینجا تنها با خاطراتم لحظه ها را سپری می کنم

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)