« شعر چشم تو | صفحه‌ی اصلی | دلم يک دوست می‌خواهد ... »

March 7, 2005

آفتاب

من گل آفتاب‌گردانم
از رخت روی برنگردانم
غير سیمای آسمانی تو
قبله‌ی ديگری نمی‌دانم

مطالب مرتبط

نظرها

سیمای آفتابی او قبله ای باشد
از برای نبودن های پیاپی آفتابگردان!

روی چون آفتاب پاک‌ات را
من نه خورشيد، بلکه آينه‌ام
ساغر مهر جان‌فزای‌ات را
بادم‌ام بی‌خمار و پالوده.
قبله‌ای گر سراغ داری تو،
همه از وجه بوسه‌ی تو بود؛
قبله‌ساز و نماز پردازی!
صنما!
از توام ز سر تا پای!

باشد، عيبی ندارد. تا ماه باش، من هم آفتاب‌ات می‌شوم!

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)