تقصير داريوش است، گفت عصار گوش بدهيم و حالا هم در حال گوش دادنيم ...
اين حال من بیتوست
بغض غزلی بیلب ...
امروز هم از آن روزها بود که زياد به يادت بودم ... هزار بارنفرينات کردم، اين گوشهی دلگير مرا فرستادهای که چه؟ دوباره در حال به هم ريختنام ...

نظرها
و او خود گفته است که احوال شما را دگرگون نخواهد کرد مگر با همت و خواست خود شما
که اينگونه چون تو بر او نفرين فرستادن نشان از بي مهريت نسبت به او دارد
که خود خوب ميداني که بيشترين مهر را نسبت به تو داشته است
و چه زيباست اينگونه عشق بازي
نفرينت را هم با روي خوش پذيراست
اما در بايان فقط يک سخن که البته ميدانم که خوب ميداني
هرگز نميرد آنکه دلش زنده شب به عشق
ثبت است بر جريده ي عالم دوام ما
عاکف | March 7, 2005 4:11 AM
سلام ساغر
دلم لبوي داغ مي خواهد...
باقيشو خودت بهتر مي دوني...
قربانت
مرال
Maral | March 6, 2005 6:20 AM
و خداوند نفرین کاران را دوست نمیدارد!
ماهی دودی | March 5, 2005 6:10 PM