« جمله! | صفحه‌ی اصلی | زمستان »

March 2, 2005

صدای گريه‌ی يک بچه‌ی کوچک در بيابان

ليلای ليلی:
راست است ... سی و هفت سال گذشته است و کوه‌های زيادی هستند که می‌خواهم ببينمشان ... کليمانجارو يا آلپ. جاهای زيادی هستند که می‌خواهم در گوشه‌ی‌شان بنشينم و يک چای بنوشم ... نپال يا مکزيک. نواهای زيادی هستند که می‌خواهم بشنوم ... صدای گريه‌ی يک بچه‌ی کوچک يا صدای باد در يک بيايان خالی. خواهيم ديد و خواهيم رفت و خواهيم شنيد. ترديد ندارم.

مطالب مرتبط

نظرها

صدای گربه؟
سلام لندنی مهربون بداخلاق!

Saghar az dast-e javanan zadeam Jami az pir-e moghan mikhaham

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)