« هذيان | صفحه‌ی اصلی | ايوب »

February 5, 2005

چريک خوش‌خو

اين سه مهربان، يکی که البته همان وسطی است با آن دو انگشت به نشان پيروزی!آقاجان! اينجا يک کسی است که گاه به گاه می‌بينيمش، خودش و خانم‌اش را. هی می‌خواهم بنويسم اما دست‌ام نمی‌رود اما اين‌بار می‌نويسم. کاری ندارم که چه بوده و چه کاره بوده، کاری ندارم که چه کرده اما حالا که می‌بينم‌اش مهربان است و آرام و پخته و سنجيده ... خوش‌رو و خوش‌برخورد ... حتی کلامی نمی‌گويد که کسی برنجد. هر بار بيشتر دوستش می‌دارم.

ديشب در ميانه‌ی جمعی که در کينگز کالج بودند فرخ نگهدار هم بود، مانند هر بار ديگری که ديده بودم‌اش، همان‌طور مهربان و آرام و به قول دکتر سروش که ديشب از زبان مولوی در وصف بازرگان می‌گفت:
من نديدم در جهان جستجو
هيـچ اهليـت به از خلـق نکو

مطالب مرتبط

نظرها

سلام به ساغر خانومی که شما باشيد! اين «چريک خوش خو» و خوش تيپ شما که دلتان را برده همين چند سال پيش که بعد از آن ... های بسيار که کرد و ايران را به قصد کعبه آمالش يعنی روسيه شوروی ترک کرد به ما هم که از بد روزگار مجبور به ترک وطن شده بوديم پيشنهاد می کرد که تنها راه ادامه مبارزه همکاری با کا-ژ.ب سازمان امنيت شوروی است. هر چه ما می گفتيم رفيق اين همه که به اين روسها خدمت و به وطنمان خيانت کرديم کافی نبود؟ می گفت شما نمی فهميد! تنها از اين راه است که می شود به خلقهای ايران خدمت کرد. بقيه ماجرا را از خودش و رفقای ديروزش بپرس که شنيدنی است و مايه عبرت. کتاب «دايی يوسف» را بخوان که اصلاً شرح ماجرای اين دسته رفقای ما است.
اين را محض اطلاع شما خانوم عزيز گفتم که فريب گرگ را در لباس ميش نخوری و قدر همسرت را بدانی که اگر خوش تيپ و خوشگل نيست و هزار عيب ديگر دارد حداقل وطن فروش نيست.

لطفا جز دکتر سروش بقيه را معرفي کنيد ممنون ميشم

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)