« پای نامه‌ات نوشته بود بهار | صفحه‌ی اصلی | هذيان »

February 1, 2005

بر من ببار تا که برويم بهاروار

بی‌قرار نوشتن‌ام. امشب حال ديگری دارم. می‌دانم که بعد از نوشتن اين چند خط دوباره تمام انرژی‌ام را از دست خواهم داد اما می‌نويسم. يک‌جوری انگار بی‌تاب نيستم. يک جوری عطشم فرونشسته، نه اين‌که سيراب شده باشم اما انگار ليوان آبی را به لب‌های تشنه‌ام چسبانده‌ام و تنها از رطوبتی که بر لبم می‌نشيند لذت می‌برم، بی نوشيدن قطره‌ای.
ارزش انتظار را دارد، شايد داشته باشد. صبر می‌کنم تا ببويم‌اش و آن روز برايتان خواهم نوشت که می‌ارزيد يا نه. 

مطالب مرتبط

نظرها

engar shayad hamechiz varune shode bashe yerki dure ehsase nazdiki mikone va yeki ounghadr dare vali hamishe tou khalae besar mibare .. hameye ma darim hipnotizm zamune mishim .. fekr mikonid ta key?

سلام...درست است!بعضي چيزها چشيدني است. نمي شود آن را به تمامه نوشت يا به کلام فرو کاست.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)