« شهزاده‌ی سمرقند | صفحه‌ی اصلی | دوئل »

January 19, 2005

دوش چه خورده‌ای ...

لباس پوشيده بودم که بيرون بزنم از اين خانه که بوی هم‌آغوشی شيرينی می‌دهد. نمی‌دانم چه شد که دوباره نشستم. حالا هم نمی‌دانم که چه بايد بنويسم. شايد بايد از دوری تو بنويسم که به هيچ‌ام نخريده‌ای يا از نزديکی تو که به هيچ بهايی نمی‌فروشی‌ام. واقعا حکايت غريبی است اين زندگی.

مطالب مرتبط