« July 2003 | صفحه‌ی اصلی | December 2004 »

بايگانی: November 2004

November 24, 2004

رد پای تو

خيره به آن راه که آمدی می‌نگرم
ردپايت پيداست


تو آخرين ستاره بودی که غروب کردی
اما
ميان آن همه ستاره
کهکشان ما
جای پای تو شد


                      3 شهريور 73

November 23, 2004

يادت به خير

يادت به خير عشق
يادت به خير معنی و مفهوم دردهام
يادت به خير جرات مظلوم گريه‌هام
بعد از تو من چه سرد
اينجا شکسته‌ام


معنای زندگی، بعد از تو مرگ شد
ای عشق آتشين
عمرم چو برگ شد
هر دم به دست باد
سويی روان شوم
هرجا که او برد
هر سو که او کشد


يادت به خير عشق
يادت به خير و من
خيری نديده‌ام از مردمان شهر
اينجا کسی نبود
همراه و همسفر
با روح سرکشم
در کوچه‌های قهر


يادت به خير عشق!
مفهوم دردهام!
ای شور اولين
ای مهر آخرين
مظلوم گریه‌هام ...


                                16 تيرماه 1375
                                    اقدسيه

November 22, 2004

شب‌گردی

شبگردی می‌کنم. اما صدای نفس‌هايت را از پشت هيچ پنجره و ديواری نمی‌شنوم. آسوده بخواب نازنينم، شهر در امن و امان است ... تنها خانه‌ی من است که در آتش می‌سوزد ...

November 21, 2004

مادر بهار

مادر بهار رفت. هيچ وقت مرگ را نفهميده‌ام.

November 20, 2004

بازی

از ننوشتن در حال خفه شدنم. چقدر بايد آرام بود و هيچ نگفت نمی‌دانم. ولی باز هم سکوت می‌کنم. بازی خوبی است اما به شرطی که بتوانی تنها تماشاچی باشی.

November 18, 2004

ميهمانان ساغر

به پدر گرامی که وبلاگ بنده را کشف کرده‌اند خيرمقدم گفته و لبخند می‌زنم! (اول که خبردار شدم دکتر ...  تشريف می‌آورند و می‌خوانند و حالا هم که پدر جان، خدا آخر و عاقبتم را به خير کند.)

November 16, 2004

رويا

پارک حضرت مريم، کريمخان، عکس از ساغر

November 13, 2004

حسرت

به طـواف کعبه رفتـم، به حـرم رهم نـدادنـد
که تو در برون چه کردی، که درون خانه آيی؟

جلف

دوست که نمی‌شود گفت اما دشمن هم نه ... فرزانه و مريم از هم‌دانشکده‌ای های من در کرمان بودند. فرزانه با لهجه‌ی شيرين اصفهانی‌اش تعريف می‌کرد که يک روز در خيابان استقلال کرمان با خانم مسنی روبرو می‌شوند که بار زيادی به همراه داشته و نمی‌توانسته خريدی که کرده بوده را در پياده رو بگذارد و به خيابان بيايد و تاکسی بگيرد. اين دو هم که حس بشردوستانه‌ی‌شان گل کرده بوده به کمک خانم می‌روند و مريم ماشين می‌گيرد و فرزانه هم تا مريم وظيفه‌ی خطيرش را انجام دهد سر خانم را گرم می‌کند.
وقتی خانم محترم سوار تاکسی می‌شود وقت خداحافظی می‌گويد: «دختراااای جلفی بودين!» (به کرمانی بخوانيد)!! هر دو خشکشان می‌زند. فردا که ماجرا را با دلخوری برای يکی از هم‌کلاسی‌های کرمانی تعريف می‌کنند با توضيحات آقای هم‌کلاسی متوجه می‌شوند که منظور خانم مسن اين بوده که دختران زيبايی بوديد، جلف در کرمان به معنی زيبا و نمکين به کار می‌رود.


پ.ن: يک کرمانی عزيز فرمودند که معنای دقيق جلف شيطان است.

November 8, 2004

ماهان

باغ شاهزاده ماهان - باغی در دل کوير 
آن بيابان روبرو از من خاطره‌ها دارد!