« هوس | صفحه‌ی اصلی | به دامان عشقش پناهم ده »

July 2, 2003

کوه غرور

من هنوز از فوران عطر ياس در اين کوچه ی غريب بی خبرم. هنوز باورم نيست که دل لرزيده و دست باد نامه ی به مهر آغشته ام را به حوالی احوالش برده.

فاصله ها را تاب می آورم، روزهای بی خبری را می شمارم و دم بر نمی آورم شايد کلامی گفت که نشان مهر داشت.
کاش بخواند نانوشته هايم را، کاش بداند مخاطب تمام اين کلمات نگاه گرم و نافذ اوست و ديگر مانند لحظه ی وداعم با دو چشمش روی از من برنگرداند و آينه ی غرور اين تنهای جمع آلوده را به زنگار بی مهری اش نيالايد.

مطالب مرتبط

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)