دلم نمی آيد آنچه امروز ديده ام را بنويسم. اگر می توانستم اگر شجاعتش را داشتم اگر از دشنامهايش نمی ترسيدم اگر اينجا کرمان نبود و لااقل کسی به فريادم می رسيد چشمهايش را بيرون می کشيدم دستهايش را ....
متنفرم!! از اين حيوانات انسان نما متنفرم ... نفرين بر شما!!! نفرين! نفرين! نفرين! سيصد کيلومتر آنسوتر هزاران انسان در انتظار چند قطره آب و سرپناهی برای اين شبهای سرد کويرند و شما ... چه پاسخی داری؟ چه پاسخی داريد؟
می دانيد بنيادِ "..." بطری های آب معدنی ارسالی به بم را به چه مصرفی می رساند؟ می دانيد چند بطری آب را در کنار کاميونها و وانتهای بنياد ديدم که رانندگانشان در حال شست و شوی خودروهايشان با آب آنها بودند؟ کاش دوربين همراهم بود.
سلام
من اولين باره كه وبلاگتو ميخونم. به حس انساندوستيت غبطه ميخورم. كاش منم ميتونستم بيام. بهت لينك دادم. بهم سر بزني خوشحال ميشم
ساغر جان..واقعا تنم لرزيد..نمي دوني وقتي يه پيرزن فقيري مياد تموم پس اندازشو كه ميشه 400 مي ده دو بطري آب مي خره با چه اميدي مياد..به اميد رفع تشنگي چند نفر مثل خودش..چطور ا ينا دلشون مياد؟ نوشته هات رو تا پايين خوندم...خيلي خوب مي نويسي و اي كاش اين اتفاق نميافتاد كه نوشته ها غم انگيز باشه:(
Posted by: زیتون at December 30, 2003 07:57 PM, IP: 213.165.108.178واي بر ما و هويت از دست رفته انساني..
واي بر فرهنگ از دست رفته مان...واي...
سلام!
والله چي بگم.
اين همون آدمهايي هستن كه چه بسا سر خودشون هم تو زلزلهاي آوار فرود بياد و بعد هم ما بهحالشون نگران باشيم و دلمون بلرزه ...
اين همون آدمهايي هستن كه چه بسا خودشون الآن كس و كاري در ميون حادثهديدهها داشته باشن و از شون بي خبر باشن و ندونن كه چي به سرشون اومده. و ...
...
...
...
ساغر عزيز! آرامش و توان خودت رو حفظ كن! ما همينايم كه هستيم و ميبيني. و اين ماشين شويان هيچ ربطي به رانندهء فلان بنياد بودن نداره.
نوشتهء مريمگلي رو خوندهاي؟ (maryamgoli.blogspot.com) آيا رانندهء سوارياي كه از كرمان تا بم فرصت رو مغتنم ميدونه و كرايه رو چهل هزار تومن ميگيره هم به جايي وابستاه است. ما فرهنگمون از ريشه كرمخورده است.
...
...
...
دلام پردرده،
دلام گرفته،
دلام ...
...
...
...
خوش حالام كه حرفهاي ديروز شايعهاي بيش نبوده و تو الآن سلامت هستي. مراقب خودت باش!