دریغ است ایران که ویران شود

نخوانند بر ما کسی آفرین چو ویران بود بوم ایران زمین

یک یا حسین، یک یا علی، تا میرحسین موسوی

یک یا حسین تا میرحسین
اثر حسین صافی

درباره ی الی

درباره ی الی

یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه

بنگر به نرگسان‌اش

بهشتِ اردی‌بهشت ... آه از برزخِ شهریور ... وای از دوزخِ دی.

داروینیسم تنیده در تار و پودم

اجداد من چند هزار سال پیش بیمار نبوده‌اند که مهاجرت کرده‌اند به سمت فلات ایران و به سوی اروپا نرفته‌اند! هرچه هست از مدیترانه به شرق است. من از آن آب و هوا خاکم. این هوا به من نمی‌سازد. ژن من به این آسمان نمی‌خورد. من شانس ادامه‌ی حیات در این جزیره ندارم. می‌شوم آخرین نقطه‌ی خطی که ابتدایش در جنگل‌های آفریقا بوده و شاید هزار جای دیگر دنیا را گشته و آخر در دامنه‌ی البرز مدتی طولانی آرام گرفته.

فرودین

فروردين بی‌صدا به پيش می‌رود. یک‌هو من می‌مانم و بهاری که پشت یک سوم نشسته‌است و منی که يک ماه از دلخوشی شش ماهه‌ام را از دست داده‌ام. تمام روزهای من به شمردن می‌گذرند، یک ماه مانده تا بهار، بیست روز به عيد، یک هفته تا نوروز، سه روز از عید گذشته، یک ماه و نیم به آخر بهار، ده روز از تابستان رفته، وسط مرداد لعنتی، اول شهریور و یک ماه از تابستان مانده ... و روزهای آخر شهریور و تابستان که نفسم به شماره می‌افتد که باز من ماندم و شش ماه تاریکی و بی‌خورشیدی و آدم‌هايی که نمی‌فهمند من بی‌خورشيد می‌ميرم.

پ.ن. قرار نبود پابلیش شود این متن. لعنت به هرچه اشتباه. حالا هم دیگر فایده ندارد. رفته و در گوگل ریدر جا خوش کرده است. مهم نیست. مهم نیست. مهم نیست.

سال نو مبارک

هفت سین